کوچیگری و ریشه های حقوقی
چندیست که بحث تجاوز و یغماگری کوچیها در بهسود و دایمیرداد داغ است. ازین رهگذر، کسانی هم بودند که مانند گذشته از آب گل آلود ماهی دلخواه را گرفتند و بظاهر قضیه را خواباندند ولی سوالی که باقیست اینکه آیا کوچیگری ریشه های حقوقی مشروع دارد؟ آیا سالهای آتی بازهم این مسئله تکرار خواهد شد؟ آیا بازهم هرسالی باید خونهای بی گناه دیگری ریخته شود و چور و چپاول بر املاک، زمین، ناموس هزاره ها باید تکرار شود و ما فقط دل خوش کنیم که فعلا قضیه خوابیده و ماهم معامله خود را به سرانجام رسانده ایم و کاری دیگری نباید صورت بگیرد؟
با توجه به اینکه کوچیگری نه مشکل یک شبه است که به آسانی راه حل برایش متصور شود و نه هم از جنبه های حقوقی مشروع برخوردار است که بتوان با درخواست حقوقی راه حلی برای آن پیدا نمود.
برای چندین قرن کوچی ها که بخشی ازاقوام پشتون ماوراء افغانستان امروزی را شکل میدهند، هرسالی با تجاوز به علف چر های بومیان (هزاره ها)، به تاخت و تاز و چور و چپاول پرداخته اند.
از زمانی که عبدالرحمن خان برای گسترش سلطه جابرانه اش به بومیان اعلام جنگ کرد، کوچیها با گرفتن کاغذ پاره های بعنوان مجوز آزادانه گشت و گذار بر سرزمین های هزاره ها ، با وی اعلام همکاری کردند وتا امروز وجود همین کاغذ پاره ها دلیل بر بی قانونی کردن کوچیها بر مناطق بومیان شمرده میشود.
کوچیگری
اصولا کوچیگری نوعی زندگی ابتدایی است که انسانهای اولیه برای بقاء زندگی شان در
گذشته های دور به آن رو آوردند. درین نوع زندگی سنجش قلمرو حقوقی خاصی مطرح نیست.
هرقوم و قبیله ای بنا بر توانمندی های شان علف چرهای داشتند و از آن بهره می بردند.
ازین دید، اکثر اقوام پشتون آن روزی کوچی های بودند که بیرون از قلمرو امروزی افغانستان بودوباش داشته اند. تا قرن 18 کمتر نشانی ازین اقوام ناشناخته در قلمرو امروزی افغانستان دیده میشود.
سرزمین که امروز ناخواسته بنام افغانستان یاد می گردد، از نظر حقوقی سرزمین بومیانی است که صاحب تمدن بودایی و ... شمرده میشوند.
انسانها بیشتر به لحاظ تمدن و نشانه های فرهنگی گذشته شان هویت گرفته و شناخته میشوند. اگر در افغانستان امروزی چیزی بنام هویت فرهنگی و تمدنی شناخته میشود، ره آورد و توشه های پربار گذشته های بومیان این سرزمین است و از کوچی و کوچیگری هیچ هویت فرهنگی شکل نگرفته است تا آن را بعنوان رد پای حقوقی مطرح نماییم.
عنادت فرهنگی
شکل گرفتن حکومت تک قومی در قرن هژدهم بنیان های فرهنگی گذشته را بیش از پیش دچار
هرج و مرج نموده است؛ زیرا سلطه یک قوم تازه آمده به افغانستان امروزی بر بستر غنی
فرهنگهای گذشته، در واقع استیلا جهالت بر مدنیت آنروزی است.
طی بیش از دو قرن حکومت تمامیت خواهانه ی قومی نگذاشته، افغانستان در مسیر رشد و پیشرفت گام بگذارد. زیرا، خواسته های مشروع و درک اجتماعی از زاویه تنگ قومی نگریسته شده است و درین راه، هرچیزی که منهای شعور قومی بوده بدیده عنادت و اغماض نگریسته شده است.
گاهی این عنادت چنان شدید بوده که باعث نابودی سرمایه های شگفت انگیز فرهنگی گذشته مانند بوداها شده است. آیا میتوان نابودی نمادهای فرهنگی و تمدن ادوار گذشته را ازکینه نداشتن فرهنگ دیرینه جدا کرد؟
حذف فیزیکی بومیان از آواخر قرن 18 تا امروز، برچیدن و نابود نمودن نشانه های بارز فرهنگی اقوام دیرینه این سرزمین، در حقیقت ، نابودن نمودن ریشه های حقوقی خواهد بود که در آینده مطرح خواهد شد.
نابودی بیش از 60 درصد هزاره ها توسط قوای کوچیگر آیا نسل کشی نیست؟ اگر هست چرا بر سرزمین آنها هنوز هم بهمان حدیث بربریت، تاخت و تاز صورت می گیرد؟ و آیا ریختن خونهای بی گناه، و اعمال سیاست زمین سوخته میتواند مبنای یک دعوای حقوقی تازه باشد؟
ریشه های حقوقی
کوچیگری همانطور که تعریف شد یک پدیده سیاسی درافغانستان بوده و هست. این پدیده
نیازمند آنست که هیچ جنبه حقوقی برایش تصور نشود و از راه های سیاسی باید حل وفصل
شود.
هزاره ها اصولا، صاحبان اصلی "زمین داور" اند که ازقرن نوزدهم تقریبا تمام املاک و سرزمین های هزاره ها را مانند یهودیان فلسطین غصب کرده اند.
ادعای مالکیت بر سرزمین بومیان هیچ جنبه حقوقی ندارد. زیرا، در اسلام که ماهم پیروان آن محسوب می گردیم، غصب املاک یک مسلمان جرم است و نماز گزاردن برآن نیز باطل می باشد. زمین های که پشتونها حداقل از زمان عبدالرحمن تا امروز از هزاره ها غصب کرده اند، در واقع غصب سرزمین های مسلمان است که با زور از آنها گرفته شده است واین حرکت با حرکت یهودیان اسرائیل هیچگونه تفاوتی ندارد.
اگر فرض این باشد که پشتونها مسلمان نیستند، شاید بتوان جنبه حقوقی برآن برشمرد ولی این هم بنا بر شواهد تاریخی منتفی میشود.
در مدنیت امروزی، بیشتر کشورها و حاکمیت های که در قرنهای گذشته ظلم کرده اند و در مواردی نسل کشی نموده اند، از کرده های گذشته ندامت می کشند و از آنها عذر خواهی می کنند و متاسفانه برای هزاره ها نه تنها دلسوزی صورت نمی گیرد که بر حقوق مسلم امروزی شان نیزتعدی صورت گرفته تا سرزمین های شان را دوباره غصب کرده و آنها را قتل عام می کنند.
راه حل بلند مدت
بیرون رفتن کوچیها از بهسود و دایمیرداد، تنها یک راه حل موقتی است که قبلا نیز
صورت گرفته بود. بنظر نمی رسد که این یک شاهکار باشد که ما برسینه بکوبیم که کوچیها
را از آنجا بیرون کردیم. اگر به یک راه حل دراز مدت نگریسته نشود، سال بعد دوباره
این تعدی و تجاوزات تکرار خواهد شد.
روند نا مطلوب حکومت فعلی زمینه ساز کوچیگریهای بیشتری شده است که در آینده نیز متاسفانه تکرار خواهد شد. برای جلوگیری ازین کار، میتوان به دولت فشار آورد که مسئله حقوقی درکار نیست. هزاره ها بومیان وساکنان اصلی این سرزمین اند و آنها نه تنها بر بطلان کاغذ پاره های موجود معتقدند بلکه سایر سرزمین های که با زور از آنها گرفته شده باید به آنها مسترد شود و از نسل کشی شان رسما معذرت خواهی صورت بگیرد.
تمام خسارتهای مردم باید توسط دولت پرداخت شود تا در آینده کسی جرآت نکند به حریم حقوقی و قلمرو شان دست درازی کند.
بعلاوه، کوچیها هم حق دارند تا مانند سایر هموطنان ما به مدنیت و اقامت دایم روی بیاورند و زندگی تازه را بنیان نهند. جای برای یغماگری در قرن حاضر وجود ندارد . کوچیهای امروزی هم یک کتله دیگر از اقوام در درون افغانستان امروزی محسوب می شوند. ما هم تاکید می کنیم که کوچی ها هم حق اسکان در گوشه این سرزمین دارند ولی نه به بهای تاراج و نابودی هزاره ها و سرزمین اجدادی آنها.
ابوالقاسم جاوید ـ ملبورن